دوست قدیمی
گذر تک تک این ثانیه های سپری گشته عمرم، می ارزد به زیباتر شدن لحظه هایم
و به پرواز عاشقانه دوشادوش تو تا اوج لطافت و یکرنگی و صفا
و لمس بال فرشتگان در عمق دوستیت
و هزاران هزار خیر و خوبی که تو رسول پاک آنی
و دست در دست هم، ساختن گوهر الهی در صدفی که هدیه خداست...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 17:39 توسط فرناز کرمانشاهی
|
تلنگري آرام مثل خوردن قطره های باران به شیشه دلم، منو از وجود گوهری در پشت دریچه بی پرده قلبم آگاه کرد، درست مثل لحظه ای که شبنم از برگ گل می افته برخود لرزيدم... مثل برگی در مسیر تندباد سست شدم و مثل قطره شبنم بر خاک افتادم... پروانه از پیله رهید...؛