گاهي دلم ميخواد بي دغدغه گريه كنم... چه التيامي است گاهي گريه، وقتي همه ي بغض تو رو بيرون مياره از عمق سينه ات، كاش اون كسي كه ميتونم ساعتها بي دغدغه سر روي شونه اش بذارم يا خيلي ساده جلوش بشينم و گريه كنم ، اينجا بود و فقط او بود و شانه ي مهربان و چشمان پر رمز و رازش و دلش كه مثل يه درياست و با اشك من متلاطم نميشه.

چقدر گاهي احساس ميكنم كوچكم من در اين عالم....چقدر هنوز تا بزرگ شدن فاصله دارم....